امروز سه شنبه 18 مرداد 1401 shadi.cloob24.com
0

نظریه ی اریکسون:

برخلاف پیاژه که بر رشد شناختی تاکید دارد , اریکسون بر ابعاد عاطفی و اجتماعی رشد تکیه می کند. شاید بتوان نظریه ی پیاژه در رشد شناختی و نظریه ی اریکسون در رشد عاطفی و اجتماعی را مکمل یکدیگر دانست , زیرا هریک از آن ها یک جنبه ی مهم از ابعاد روان شناسی را مورد دقت و بررسی قرار داده اند. خود اریکسون نیز در یکی از مصاحبه هایش , یافته های خویش را با تحقیقات پیاژه مربوط کرده و گفته است ((گویی آنان یک فرش را از دو سوی مختلف می بافته اند)). هرچند اریکسون مانند فروید به روش تحلیل روانی تاکید داشته , اما دیدگاه اریکسون با دیدگاه فروید تفاوت های بسیار دارد و نظریه ی تحلیل روانی اریکسون فاصله ی زیادی با مکتب روانکاوی فروید دارد.

پژوهش ها و نوشته های اریکسون , تحلیل روانی را گسترش داد و آن را با زمینه های مهم دیگر مانند مردم شناسی فرهنگی و روانشناسی و رشد کودک و مطالعه تاریخی انسان و ادبیات و هنر در هم آمیخته است. نوشته های اریکسون مانند روانکاوان , همراه با توصیف و تبیین های موردی است که درباره ی کودکان , نوجوانان و بزرگسالانی که دارای مسائل و مشکلات عاطفی و روانی داشتند , صورت گرفته است , اریکسون معتقد است که ((من)) علاوه بر نقش واسطه ای که بین ((نهاد1)) و ((من برتر2)) دارد , دارای یک عملکرد شناختی ارثی است. به این علت اریکسون را از جمله ی ((روانشناسان من)) به حساب می آورند. به نظر او هر پدیده ی روانی را باید در سایه ی ارتباط متقابل بین عوامل زیستی و معیارهای روانی و اجتماعی , حتی تجربه های شخصی مورد مطالعه قرار داد.

ویژگی های بارز دیگر نظریه ی اریکسون عبارتند از:

- مطالعه ی رشد انسان در تمام عمر او؛

- تمرکز بر انسان سالم ,نه انسان بیمار؛

- توجه به اهمیت احساس هویت در انسان؛

- کوشش برای آمیختن یافته های تجربی و بالینی با بینش تاریخی و فرهنگی به منظور توجیه بهتر شخصیت انسان.

محور نظریه ی ((رشد من)) در انسان مطابق نظریه ی اریکسون این است که رشد و تکامل هر فرد یک رشته مراحل مشخص و جهان شمول دارد که درتمام افراد بشر موجود است. اصل حاکم بر این جریان اپی ژنتیک نام دارد؛ یعنی نخست شخصیت انسان , براساس مراحل از پیش تعیین شده و استعدادهای او رشدمی کند.

منظور وی این بود که مراحل رشد بوسیله ی عوامل ارثی تعیین می شود پسوند اپی به معنی بستگی است؛رشد به عوامل ژنتیکی بستگی دارد. این استعداد رشد , در آمادگی انسان برای تحریک به طرف محرکها , بروز آگاهی و ارتباط متقابل با عوامل وسیع و مختلف اجتماعی ظاهر می شود؛ دوم اینکه شرایط فرهنگی و اجتماعی طوری ساخته شده است که بتواند این ظرفیتها و گرایش های بالقوه را شکوفا و محافظت کند و شرایط ممکن را برای به وجود آمدن مراحل رشد , تسریع کند. به نظر اریکسون , انسان در هر یک از مراحل رشد با یک بحران روانی اجتماعی4 روبروست. چون حل کردن این بحران ها اساس نظریه ی اریکسون را تشکیل می دهد. درصورتی که فرد , این بحران ها را حل کند , این امکان را می یابد که با مسائل بزرگتر روانی درگیر شود و سلامت روانی خود را تامین کند و در غیر اینصورت سلامت روانی او به خطر می افتد. منظور از بحران یک نقطه ی عطف در مرحله ای از زندگی است؛ یعنی یک دوره ی مهم از زندگی که هم دشوار است و هم امکان غلبه کردن بر آن وجود دارد. این بحران روانی که در هریک از مراحل رشد فرد پیش می آید , یک جزء مثبت و یک جزء منفی دارد. مثلاً آسایش خاطر و عدم آسایش خاطر دو نوع از تجربه های روانی متضاد , دوره ی شیرخوارگی کودک است. همچنین در هریک از مراحل رشد , دو نیروی متضاد وجود دارد که یکی انسان را پیش میبرد و دیگری او را عقب می راند , نیروی پیش برنده در واقع انگیزه ی رشدی است که شامل نیاز درونی انسان برای زندگی و بدست آوردن تعادل و توازن می شود. اما نیروی عقب برنده در جهت عکس انگیزه ی زندگی عمل می کند ویرانگر است. این دو نیرو در تمام مراحل رشد و در طول زندگی انسان فعالند.

مفاهیم اساسی نظریه ی اریکسون

1. اصل اپی ژنتیک: رشد و تکامل هر فرد بر اساس یک رشته مراحل مشخص جهان شمول که در تمام افراد بشر وجود دارد ظاهر می شود و اگر توان بالقوه و شرایط اجتماعی با هم هماهنگ باشند رشد را سریع می کند.

2. سلامت روانی: انسان در هر یک از مراحل رشد با یک بحران روانی اجتماعی روبروست چگونگی حل کردن این بحران ها اساس نظریه ی اریکسون را تشکیل می دهد در صورتیکه فرد این بحران ها را حل کند این امکان را می یابد و با مسائل بزرگتر روانی درگیر شود و سلامت روانی خود را تامین کند. سلامت روان در حل بحران است در غیر اینصورت سلامت روانی او به خطر می افتد

3. ابعاد مورد مطالعه ی هر فرد: هر فرد عضو سه جهان است , جهان زیستی , روانی, اجتماعی و اریکسون هویت فرد را از این سه جنبه بررسی کرده است.

4. بحران چیست: یک نقطه ی عطف در هر مرحله از رشد هم دشوار است و هم غلبه برآن وجود دارد (یک جزء منفی و یک جزء مثبت) بحرانی زمانی است که رشد روانی ,عاطفی , زیستی و اجتماعی با هم هماهنگ نباشند. بحران جنبه ی مرضی ندارد تنها نشانه ی یک نوع حساسیت و یا شکست پذیری است که از عدم تعادل ناشی می شود و جزء مثبت , سازنده موجب رشد و تکامل می شود , جزء منفی, مخرب موجب اختلال در رشد می شود.

5. من: عنصر اساسی تحول شخصیت در این نظریه است رشد را در طول زندگی مورد توجه قرار می دهد ولی برای نوجوانی اهمیت خاصی قائل است.

6. یگانگی: انسجام عملی نیازها , انگیزه ها و الگوهای واکنشی مشخص و افراد برای رسیدن به یکپارچگی (جدایی خود از دیگران)باید جامعه را بشناسد و بر شخصیت سالم تاکید کنند.

7. خود شکوفایی: عبارت است از حل تعارضات و کسب تجربه های مطلوب اجتماعی که کیفیت زندگی را بالا ببرد.

8. هویت: سازه روانی اجتماعی که شامل تمامی عقاید , طرز فکرها و عواطف می باشد و مستلزم تعامل بعد روانی و اجتماعی فرد است و افراد برای اینکه سالم باشند باید بر جامعه رشد شخصیت , وحدت عملکردها , توانایی های خود و درک صحیح از جهان پیرامون داشته باشند. هویت به شکل های زیر ظاهر می شود:

الف – هویت توفیق: براساس دیدی که او نسبت به خودش دارد و دیدی که دیگران نسبت به دارند و دیدی که او نسبت به دیگران در مورد خودش دارد حاصل می شود.

ب- هویت زودرس: تثبیت زودرس تصور یا دید فرد از خودش می باشد.

ج- هویت دیررس: تثبیت دیررس تصور یا دید فرد از خودش می باشد.

د- هویت انحرافی: هویتی مغایر با ارزش های جامعه که او در آن زندگی می کند.

و- آشفتگی نقش یا سردرگمی نقش: هرگاه نظرها و ارزشهای والدین با ارزش ها و نظریه های همسالان دیگر مهم در زندگی فرد متفاوت باشد سردرگمی نقش بوجود می آید.

9. خود: هیئت سازمان یافته از ادراکات , افکار , تصورات فرد نسبت به خویشتن که در برخورد متقابل با محیط و آگاهی از خویش تشکیل می شود این همان من و مرا است که فرد بکار می برد.

تصور از خود هویت توفیق تصور دیگران از خود

تصور خود از تصور دیگران

مراحل رشد روانی _ اجتماعی نظریه اریکسون:

اریکسون رشد شخصیت و تکامل انسان را به هشت مرحله ی مجزا تقسیم می کند. بنابراین مراحل هشت گانه ی اریکسون در رشد روانی _ اجتماعی بشرح زیر می باشد:

دوره ی کودکی

1 - مرحله ی اول , دوره ی امید - اعتماد در مقابل بی اعتمادی (تولد تا 1 سالگی)

مرحله ی دهانی- حس رشد روانی- اجتماعی در طول اولین سال زندگی ما رخ می دهد , یعنی زمانی که بسیار درمانده هستیم.کودک برای زنده ماندن ,امنیت و محبت , به طورکامل به مادر یا مراقبت اصلی خود وابسته است. در طول مدت این مرحله دهان اهمیت حیاتی دارد. اریکسون نوشت,((کودک از طریق دهان زنده است و با آن عشق می ورزد)) (اریکسون، 1959,ص 57).

تعامل بین مادر و کودک تعیین می کند که آیا کودک دنیا را با نگرش اعتماد خواهد دید یا بی اعتمادی. اگر مادر به نیازهای جسمانی کودک پاسخ دهد و محبت و عشق و امنیت کافی برای او تامین کند , از آن پس کودک شروع به پرورش حس اعتماد خواهد کرد و نگرش که نظر کودک درباره ی خود و دیگران مشخص خواهد کرد. از طرف دیگر , اگر مادر رفتاری طرد کننده ,بی ثبات و بی توجه داشته باشد کودک نگرش بی اعتمادی را پرورش خواهد داد و مظنون , ترسو و مضطرب خواهد شد برای مثال , اریکسون معتقد بود که مادری که بعد از به دنیا آمدن کودک او را به بستگان یا مهد کودک می سپارد , خطر بوجود آمدن بی اعتمادی در کودک را می پذیرد. بنابراین همسانی ,پیوستگی و همانی تجربه به اعتماد منجر می شوند. بی کفایتی , ناهمسانی , یا مراقبت منفی ممکن است عدم اعتماد را برانگیزاند. بچه ها اعتماد یا عدم اعتماد را از چگونگی برخورد جهان یا اطرافیان بخصوص مادر با نیازهای آنها یاد می گیرند.

2 - مرحله ی دوم, دوره ی قدرت اراده (- اتکاء به خود در مقابل شرم وتردید (1تا 3 سالگی)

در طول دومین و سومین سال زندگی , یعنی مرحله ی عضلانی مقعدی2 اریکسون , کودکان به سرعت انواع توانایی های بدنی و ذهنی را پرورش می دهند و می توانند کارهای بسیاری را برای خودشان انجام دهند. آن ها به طور موثرتری شروع به برقراری رابطه با دیگران می کنند و راه می روند , بالا میروند , هُل می دهند , می کِشند و اشیاء را در دست نگه می دارند و یا آن ها را رها می کنند کودکان از این مهارت های جدیداً پرورش یافته احساس غرور می کنند و دوست دارند تا حد امکان خودشان کاری را انجام دهند

اریکسون معتقد بود که از بین همه ی این توانایی ها ,مهمترین آن ها نگهداشتن و رهاکردن است او این رفتارها را نمونه های نخستین تعارض های بعدی در رفتار و نگرش ها می دانست.

نکته ی مهم در طول این مرحله , این است که کودکان برای اولین بار می توانند از مقداری حق انتخاب بهره مند شوند تا نیروی اراده ی خود انگیخته شان را تجربه کنند. برخورد عمده ای که بین خواست های والدین و کودک وجود دارد.معمولاً به آموزش توالت رفتن مربوط می شود , یعنی اولین مورد از تلاش جامعه برای تنظیم کردن نیازی غریزی.

بنابراین در این مرحله فرصت هایی برای خوب آزمودن مهارتها به راه و روش شخصی به خود مختاری یا استقلال می انجامند. حمایت افراطی یا نبودن حمایت به تردید درباره ی توانایی کنترل خویشتن و محیط منجر می شود. کودکان می آموزند اراده ی خود را بیازمایند , مشخصاً انتخاب کنند , خویشتن را کنترل کنند و در مقابل درخواستهای جامعه از آزادی انتخاب برخوردار باشند.

3 - مرحله ی سوم , دوره ی هدف– ابتکار در مقابل احساس گناه و تقصیر (3 تا 5 سالگی)

در این مرحله توانایی های حرکتی و ذهنی در حال رشد می باشند و کودکان قادر به انجام دادن کارهای بیشتری برای خودشان هستند اکنون آن ها میل نیرومندی به ابتکار عمل در بسیاری از فعالیت ها دارند. ابتکار به شکل خیال پردازی نیز رشد می کند و در میل کودک به تملک والد جنس مخالف و در احساس رقابت با والد جنس موافق نشان داده می شود.

پس چگونه باید والدین به این فعالیت ها و خیال پردازی های خود انگیخته واکنش نشان دهند؟ اگر آن ها کودک را تنبیه کنند, کودک احساس گناه مزمنی که تمام فعالیت های خود انگیخته در سراسر زندگی را تحت تاثیر قرار

می دهد پرورش خواهد داد. اما اگر والدین این موقعیت را با عشق و همدلی هدایت کنند , کودک این احساس را که چه رفتاری مجاز است و چه رفتاری مجاز نیست را پرورش خواهد داد. از آن پس ابتکار کودک می تواند به سوی هدف های واقع بینانه و هدف هایی که از نظر اجتماعی تایید می شوند هدایت شود تا آمادگی لازم را برای رشد احساس مسئولیت و اخلاقیات بزرگسال کسب کند.

در این مرحله کودکان انجام فعالیت های تازه , لذت از پیشرفت های خویش و چگونگی رسیدن به مقاصد خود را یاد می گیرند.بنابراین آزادی پرداختن به فعالیت ها و بکاربردن زبان و اظهار شناخت های تازه به ابتکار می انجامند. محدودیت فعالیت ها و کوتاهی والدین در پاسخ دادن به نظرات و پرسش های کودکان به احساس گناه منجر خواهند شد.

4 - مرحله ی چهارم , دوره ی کفایت:سعی و کوشش در مقابل کهتری و حقارت (6 تا 11 سالگی)

در این مرحله , کودک مدرسه را آغاز می کند و در معرض تاثیرات اجتماعی جدیدی قرار می گیرد. از نظر زیستی تغییرات مهمی در کودک دیده نمی شود به همین جهت در اصطلاح تحلیل روانی این مرحله را مرحله ی کمرن یا آرامش نامیده اند. حالت سکون این دوره مقدمه ی طوفان های دوره ی نوجوانی است؛ با این وجود در این دوره پسران پرخاشجوتر و دختران پذیراتر هستند و دنیای کودک در این دوره وسیع تر و پیچیده تر می شود مدرسه و نظام اجتماعی آن به صورت یک جهان تازه برای او مطرح می شود و دنیای همسالان به اندازه ی جهان بزرگسالان برایش اهمیت پیدا می کند.

اینکه کودکان تا چه اندازه ای خود را در پروراندن مهارت هایشان خوب تلقی کنند , عمدتاً به وسیله ی نگرش ها و رفتارهای والدین و معلمانشان تعیین می شود. اگر کودکان سرزنش , مسخره یا طرد شوند , احتمالاً احساس حقارت و بی کفایتی را پرورش خواهند داد. از طرف دیگر , تحسین و تقویت , احساس شایستگی آن ها را پرورش می دهد و آن ها را به تلاش و رشد ترغیب می کند. پیامد بحران در هریک از این چهار مرحله ی کودکی , بیشتر به افراد دیگر بستگی دارد تا به خودمان. حل آن بیشتر نتیجه ی آنچه بر کودک تحمیل شده می باشد تا آنچه کودک می تواند انجام دهد. اگر چه ما از تولد تا 11 سالگی , استقلال روز افزون را تجربه می کنیم , رشد روانی اجتماعی مان به مقدار زیاد به رفتارها و نگرش های والدین و معلمان ما وابسته می ماند. اما در چهار مرحله ی آخر رشد روانی اجتماعی , کنترل فزاینده ای بر محیط مان داریم. ما هشیارانه دوستان , همکاران, شغل و همسرمان را انتخاب می کنیم؛ با اینحال این انتخاب های آگاهانه تحت تاثیر ویژگی های شخصیتی قرار دارند که آنها را در طول چهار مرحله ی اول رشد روانی اجتماعی , از تولد تا نوجوانی پرورش داده ایم. اینکه ما در این نقطه عمدتاً اعتماد , خودمختاری , ابتکار و سخت کوشی را نشان دهیم یا بی اعتمادی , تردید , گناه و حقارت را , صرفنظر از اینکه تا چه اندازه ای ممکن است بعداً مستقل باشیم , بر روند زندگی ما تاثیر خواهد گذاشت.

بنابراین اجازه دادن به کودک که شخصاً کارهایی را انجام دهد و برای پیشرفتش در آنها مورد تمجید و تحسین قرار گیرد به کوشا شدن و ساختن منجر می شود. محدودیت فعالیت های کودک و انتقاد مداوم از کارهایی که انجام می دهد به احساس حقارت می انجامد.

دوره ی نوجوانی

5 - مرحله ی پنجم , دوره ی وفاداری و دوستی– احساس هویت در برابر بی هویتی و بحران نقش (12 تا 18 سالگی)

مرحله ای که در آن باید با بحران هویت من خود مواجه شویم و آن را حل کنیم. در این زمان خود انگاره امان را

می سازیم یعنی , هماهنگی عقایدمان در مورد خودمان و آنچه دیگران درباره ی ما فکر می کنند به صورت ایده آل , این فرایند به تصویری هماهنگ و سازگار می انجامد. شکل دادن و پذیرفتن هویتمان , کاری دشوار و پراضطراب است. نوجوانان باید نقش ها و ایدئولوژیهای مختلف را آزمایش کنند تا مناسب ترین آنها را تعیین نمایند. اریکسون پیشنهاد کرد که نوجوانی خلایی بین کودکی و بزرگسالی است , وقفه ی روانی لازم است که امکان زمان و انرژی را به آزمایش نقش و تصور آن می دهد.

افرادی که با احساس هویت خود نیرومندی از این مرحله بیرون می آیند , برای روبروشدن با بزرگسالی به اطمینان و قطعیت مجهز هستند و برعکس آنهایی که در رسیدن به هویت منسجم ناکام می مانند دچار بحران هویت می شوند , آنچه را که اریکسون سردرگمی نقش نامید یعنی آنها نمی دانند کی و چه هستند , به کجا تعلق دارند , یا به کجا می خواهند بروند. آن ها ممکن است از صحنه ی عادی زندگی , تحصیل , شغل و ازدواج کناره گیری کنند. اریکسون به تاثیر بالقوه ی نیرومند گروه های همتا بر رشد هویت من در نوجوانی اشاره نمود. به نظر اریکسون , معاشرت بیش از اندازه با گروه ها و فرقه های افراطی و متعصب یا همانند سازی وسواسی با شمایل فرهنگی عامه می تواند رشد من را محدود کند.

بنابراین بازشناسی پیوستگی و این همانی شخصیت یک نفر , حتی در موقعیت های متفاوت و از سوی افراد مختلف به هویت جویی یا احساس هویت می انجامد. ناتوانی در برقراری روابط پایدار , مخصوصاً در نقش های جنسی و انتخاب شغلی به ابهام نقش منجر می شود.

دوره ی بزرگسالی

6 - مرحله ی ششم , دوره ی محبت و عشق– نزدیکی و صمیمیت در مقابل کناره گیری و انزوا (19 تا 35 سالگی)

این مرحله شروع بزرگسالی است در طول این دوره از والدین و سازمان های والدین مانند مدرسه مستقل می شویم و به عنوان بزرگسالانی پخته و مسئول شروع به کار می کنیم. و با دیگران روابط صمیمی برقرار می کنیم و پیوند زناشویی ایجاد می نماییم.

اریکسون صمیمیت را به روابط جنسی محدود نکرد بلکه صمیمیت را به معنی احساس نگرانی و وفاداری , خود را بی پرده ابراز نمودن و هویت خود را با هویت دیگری یکی کردن بیان نمود. افرادی که قادر به برقراری روابط صمیمی در اوان بزرگسالی نیستند , احساس می کنند منزوی هستند و تنهایی را ترجیح می دهند چون از صمیمیت می ترسند و آن را تهدیدی برای هویت من خودشان می دانند.

بنابراین در مرحله ی ششم هم جوشی هویت با دیگری به صمیمیت منجر می شود و روابط رقابت آمیز و خصمانه با دیگری به انزوا و گوشه گیری می انجامد. اشخاص جوان در این مرحله می توانند با دیگران روابط صمیمی برقرار کنند؛ یا گرفتار احساس گوشه گیری شوند و چنین تصور کنند که در دنیا جز خویشتن کسی را ندارند.

7 - مرحله ی هفتم , دوره ی مواظبت– باردهی و بارآوری در مقابل رکود و بی حاصلی (35 تا 50 سالگی)

این مرحله , مرحله ی پختگی و بالیدگی است که طی آن باید فعالانه و به طور مستقیم به آموزش و هدایت کردن نسل بعدی بپردازیم. این نیاز از خانواده ی نزدیک ما فراتر می رود و نسل های آینده و نوع جامعه ای که در آن زندگی خواهیم کرد را شامل می گردد.

منظور از باروری علاوه بر جنبه ی شغلی آن , عبارت از علاقه ی انسان به تولید و تحویل نسلی نو و کوشش در این راه است. و منظور از بی حاصلی آن است که مسئولیت لازم در پرورش فرزندان وجود نداشته باشد و شخص , خود را به زندگی شخصی و علاقه های خود محورانه سرگرم کند.

بحران این دوره وقتی است که دیگران اهمیت خود را از دست بدهند و فرد نسبت به آنان بی تفاوت شود و نسبت به خواسته ها و رفاه فردی خود اشتیاق شدید پیدا کند. افرادی که دچار این بحران هستند , به جز خود و خواسته های خود , برای هیچ کس و هیچ چیز اهمیتی قائل نیستند. این افراد کم کم ((غنای درونی)) را از دست می دهند و به ((فقر درونی)) گرفتار می شوند و به عضو غیر مفیدی در جامعه تبدیل می شوند بحران این مرحله را بحران میانسالی می نامند و به واسطه ی آن شخص احساس پوچی , بی حاصلی و بی هدفی می کند؛ اگرچه ممکن است در ظاهر جلوه ی دیگری داشته باشد.

8 - مرحله ی هشتم , دوره ی عقل– یکپارچگی و یگانگی خود در مقابل سرخوردگی (از 50 سالگی به بعد)

در طول مرحله ی آخر رشد روانی- اجتماعی , یعنی بالیدگی و پیری , ما با انتخاب بین انسجام من یا ناامیدی مواجه می شویم , نگرش هایی که شیوه ی ارزیابی ما از کل زندگیمان را تحت تاثیر قرار می دهند. در این زمان تلاش های عمده ی ما در حال اتمام یا نزدیک به اتمام هستند. این مرحله زمان تامل , زمان بررسی کردن زندگی مان و ارزیابی نهایی آن است. اگر با احساس رضایت و خرسندی به گذشته نگاه کنیم , معتقد باشیم که به طور شایسته با پیروزیها و شکستهای زندگی کنار آمده ایم پس به ما می گویند من منسجمی داریم و برعکس اگر ما زندگی خود را با احساس ناکامی , خشمگین از فرصتهای از دست رفته , و متاسف از اشتباهاتی که نمی توانند اصلاح شوند بازنگری کنیم , پس احساس ناامیدی خواهیم کرد.

به نظر اریکسون , فقط در سن پیری , رشد و تکامل واقعی و خردمندی اصیل پدید می آید و این خردمندی را کسانی دارند که به کمال ((من)) رسیده اند.

بنابراین پذیرفتن وضع زندگی خویش به احساس کمال و تعادل شخصیت منجر می شود و احساس از دست دادن فرصت ها به ناامیدی می انجامد.

تصویر اریکسون از ماهیت انسان:

اریکسون نظری خوشبینانه درباره ی ماهیت انسان دارد و معتقد بود همه ی افراد به کسب امید , هدف و خردمندی موفق نمی شوند , ما همگی توان رسیدن به این هدفها را داریم. هیچ چیزی در طبیعت ما , نمی تواند مانع از انجام این کار شود. ما توان آنرا داریم که به صورت هشیار , رشد خود را طول زندگیمان هدایت کنیم. ما صرفاً محصول تجربیات کودکی نیستیم؛ اگرچه در مدت چهار مرحله ی اول رشد , از تولد تا بلوغ جنسی , کنترل کمی داریم , استقلال روزافزون و توانایی فزاینده برای انتخاب کردن شیوه های پاسخ دهی به بحرانها و درخواست های جامعه را کسب می کنیم. تاثیرات کودکی اهمیت دارند , اما رویدادهای مراحل بعدی می توانند تجربیات ناگوار اولیه را خنثی کنند.

نظریه ی اریکسون فقط به طور جزئی جبرگرایانه است. در طول چهار مرحله ی اول , تجربیاتی که از طریق والدین , معلمان , گروههای همسال و فرصتهای مختلف با آنها مواجه می شویم , به طور عمده خارج از کنترل ما هستند. اراده ی آزاد می تواند بیشتر در مدت چهار مرحله ی آخر پرورش یابد , هرچند که انتخاب های ما تحت تاثیر نگرشها و نیرومندی هایی قرار می گیرند که در طول مراحل پیشین آن ها را ساخته ایم.

در مجموع اریکسون معتقد بود که شخصیت بیشتر تحت تاثیر یادگیری و تجربه قرار دارد تا وراثت. تجربه های روانی – اجتماعی , و نه نیروهای زیستی غریزی عوامل تعیین کننده ی مهمتر رشد شخصیت هستند. هدف نهایی و درجه ی اول ما پرورش دادن هویت من مثبتی است که تمام نیرومندی های بنیادی را در می گیرد.

سنجش در نظریه ی اریکسون:

اریکسون در برخی از تدوین های نظری از رهنمود فروید پیروی کرد , اما او در روش های سنجش شخصیت از فروید دور شد. اریکسون شیوه های فرویدی را مورد سوال قرار داد و با کاناپه ی روان کاوی شروع کرد. او اظهار داشت که درخواست از بیمار برای دراز کشیدن روی یک کاناپه می تواند به بهره کشی آزارگرانه بیانجامد. پس او ترجیح داد که بیماران و درمانگران روبروی یکدیگر روی صندلی های راحت بنشینند تا رابطه ی شخصی بیشتری بین آنها برقرار گردد.

اریکسون در برخورد با بیمارانش کمتر بر شیوه های سنجش رسمی متکی بود و گاهی از تداعی آزاد استفاده می کرد. اریکسون برای ساختن نظریه ی شخصیت خود , بر داده هایی متکی بود که عمدتاً از سه روش به دست می آمدند: بازی درمانی1 , بررسی های انسان شناختی2 و تحلیل روانی تاریخی3

غیرعادی ترین شیوه ی سنجش اریکسون , تحلیل روانی تاریخی بود.

انتقادهای وارد بر نظریه ی اریکسون:

- برخی به اصطلاحات و مفاهیم مبهم که خوب تعریف نشده اند , به نتیجه گیریهای به دست آمده در غیاب داده های حمایت کننده و به روی هم رفته فقدان دقت اشاره می کنند (روزنقال, گارنی , و مور , 1981 , واترمن , 1982).

- انتقاد اختصاص تر به توصیف ناقص بالیدگی مربوط می شود , یعنی آخرین مرحله ی رشد. اریکسون کوشید تا در آخرین کتاب خود این نقص را اصلاح کند.

- موضوع اریکسون در مورد تفاوتهای جنسی , به گونه ای که در تعبیر او از پژوهش ساخت های بازی آشکار شد نیز مورد انتقاد قرار گرفت.

- بعضی از منتقدان اظهار می دارند که نظریه ی شخصیت اریکسون در مورد افرادی که در شرایط پایین اقتصادی زندگی می کنند و نمی توانند از عهده ی دوره ی وقفه در نوجوانی برآیند که طی آن باید به کاوش نقش های مختلف بپردازند و هویت من را پرورش دهند کاربرد ندارد.

- انتقادهایی بر ادعاهای مربوط به تفاوتهای شخصیت مرد – زن بر پایه ی عوامل زیستی که حمایت کافی برای آنها وجود ندارد متمرکز است. اما اریکسون به پاسخ دادن به منتقدان خود یا دفاع کردن از نظراتش علاقه ی کمی نشان داد. او قبول داشت که برحسب دیدگاه شخص, شیوه های بسیاری برای توصیف کردن رشد شخصیت وجود دارد و هیچ دیدگاه واحدی نمی تواند کافی باشد(سید محمدی. 1377 , ص 257).

رشد روانی-اجتماعی چیست؟

نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون یکی از معروف‌ترین نظریه‌های شخصیت در روان‌شناسی است. اریکسون نیز همانند فروید اعتقاد داشت که شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد می‌یابد. نظریه اریکسون برخلاف نظریه مراحل روانی-جنسی فروید، به تشریح تاثیر تجربه اجتماعی در تمام طول عمر می‌پردازد.

یکی از عناصر اصلی در نظریه مراحل روانی-اجتماعی اریکسون، رشد هوّیت خود (ego identity) است. «هویت خود»، حس آگاهانه خود است که ما از طریق تعاملات اجتماعی رشد می‌دهیم. به گفته اریکسون، «هویت خود» ما با هر تجربه و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست می‌آوریم، دائماً تغییر می‌کند. اریکسون همچنین عقیده داشت که علاوه بر «هویت خود»، یک حس صلاحیت نیز انگیزه رفتار و اعمال ما را تشکیل می‌دهد.

هر مرحله در نظریه اریکسون به صلاحیت یافتن و شایسته شدن در یک محدوده از زندگی مربوط است. اگر یک مرحله به خوبی پشت‌سر گذاشته شود، شخص احساس تسلّط خواهد کرد. و اگر یک مرحله به طور ضعیفی مدیریت شود، حس بی‌کفایتی در شخص پدید خواهد آمد.

اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو می‌شوند که نقطه عطفی در پروسه رشد خواهد بود. به عقیده اریکسون، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. در خلال این دوره، هم زمینه برای رشد شخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر، برای شکست و ناکامی.

مرحله 1 رشد روانی- اجتماعی: اعتماد در برابر بی‌اعتمادی

نخستین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون بین تولّد تا یک سالگی پدید می‌آید و بنیادی‌ترین مرحله در زندگی است.

به دلیل آن که نوزاد به طور کامل وابسته است، رشد اعتماد در او به کیفیت و قابلیت اطمینان کسی که از او پرستاری می‌کند بستگی دارد.

اگر اعتماد به نحو موفقیت‌آمیزی در کودک رشد یابد، او در دنیا احساس امنیت خواهد کرد. اگر پرستار ناسازگار، پس زننده یا از نظر عاطفی غیرقابل دسترس باشد، به رشد حس بی‌اعتمادی در کودک کمک می‌کند. عدم توفیق در رشد اعتماد، به ترس و باور این که دنیا ناسازگار و غیرقابل پیش‌بینی است منجر می‌گردد.

مرحله 2 رشد روانی-اجتماعی: خودگردانی و اتکاء به نفس در برابر شرم و شک

دومن مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون در دوران اولیه کودکی صورت می‌گیرد و بر شکل‌گیری و رشد حس عمیق‌تری از کنترل شخصی در کودکان تمرکز دارد.

اریکسون همانند فروید عقیده داشت که آموزش آداب دستشویی رفتن، بخش حیاتی و ضروری این فرایند است. امّا استدلال اریکسون کاملاً با فروید متفاوت بود. اریکسون عقیده داشت که یادگیری کنترل کارکرد بدن به پیدایش حس کنترل و استقلال می‌انجامد.

رویدادهای مهم دیگر در این مرحله شامل به دست آوردن کنترل بیشتر بر انتخاب غذا، اسباب‌بازی و لباس است.

کودکانی که این مرحله را با موفقیت پشت سربگذارند، احساس امنیت و اطمینان می‌کنند. در غیر این صورت، حس بی‌کفایتی و شک به خود در آن‌ها باقی می‌ماند.

مرحله 3 رشد روانی-اجتماعی: ابتکار در برابر گناه

در خلال سال‌های قبل از مدرسه، کودکان شروع به قدرت نمایی و اعمال کنترل بر دنیای خود از طریق برخی بازی‌ها و سایر تعاملات اجتماعی می‌کنند.

کودکانی که این مرحله را با موفقیت بگذرانند، حس توانایی شخصی و قابلیت رهبری دیگران را پیدا می‌کنند. و آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت‌ها ناکام می‌مانند، حس گناه، شک به خود و کمبود ابتکار در آن‌ها باقی می‌ماند.

مرحله 4 رشد روانی-اجتماعی: کوشایی در برابر حقارت

این مرحله، سال‌های اول مدرسه، تقریباً از 5 سالگی تا 11 سالگی را در برمی‌گیرد.

کودکان از طریق تعاملات اجتماعی شروع به رشد حس غرور نسبت به دستاوردها و توانائی‌های خود می‌کنند.

کودکانی که توسط والدین یا معلمان تشویق و هدایت می‌شوند، حس کفایت، صلاحیت و اعتقاد به توانایی‌های خود در آن‌ها به وجود می‌آید.

آن‌هایی که از سوی والدین، معلمان یا هم‌سن و سال‌های خود به قدر کافی مورد تشویق قرار نمی‌گیرند به توانایی خود برای موفقیت، شک خواهند کرد.

مرحله 5 رشد روانی-اجتماعی: هویت در برابر گم‌گشتگی

در دوران نوجوانی، کودکان به کشف استقلال خود می‌پردازند و به عبارت دیگر، خود را حس می‌کنند.

آن‌هایی که از طریق کاوش‌های شخصی، تشویق و پشتیبانی مناسبی دریافت کنند، این مرحله را با حس استقلال و کنترل و نیز حسی قوی نسبت به خود پشت‌سر می‌گذارند. و کسانی که نسبت به باورها و تمایلات خود نامطمئن بمانند، درباره خود و آینده نیز نامطمئن و گم‌گشته خواهند بود.

مرحله 6 رشد روانی-اجتماعی: تعلّق در برابر انزوا

این مرحله، دوران اولیه بزرگسالی، یعنی زمانی که افراد به کشف روابط شخصی می‌پردازند را در بر می‌گیرد.

اریکسون عیقده داشت که برقرار کردن روابط نزدیک و متعهدانه با دیگران ضرورت دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، روابط مطمئن و متعهدانه‌ای را به وجود خواهند آورد.

به یاد داشته باشید که هر مرحله بر پایه مهارت‌های یادگرفته شده در مراحل قبل بنا می‌شود. اریکسون عقیده داشت که حس قوی هویت شخصی برای ایجاد روابط صمیمانه و همراه با تعلّق خاطر اهمیت دارد. مطالعات نشان داده‌اند که کسانی که حس ضعیفی نسبت به خود دارند در روابطشان نیز تمایل به تعهدپذیری کمتری دارند و بیشتر در معرض انزوای عاطفی، تنهایی و افسردگی قرار دارند.

مرحله 7 رشد روانی-اجتماعی: فعالیت در برابر رکود

در دوران بزرگسالی، ما به ساختن زندگی خود ادامه می‌دهیم و تمرکزمان بر روی شغل و خانواده قرار دارد.

کسانی که در این مرحله موفق باشند، حس خواهند کرد که از طریق فعال بودن در خانه و اجتماع خود، در کار جهان مشارکت دارند. آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت ناموفق باشند، حس غیرفعال بودن، رکود و درگیر نبودن در کار دنیا را پیدا خواهند کرد.

مرحله 8 رشد روانی- اجتماعی: یکپارچگی در برابر ناامیدی

این مرحله مربوط به دوران کهنسالی است و بر بازتاب فعالیت‌های گذشته تمرکز دارد.

آن‌هایی که در این مرحله ناموفق هستند حس خواهند کرد که زندگیشان تلف شده است و بر گذشته افسوس خواهند خورد. در این حالت است که فرد با حس ناامیدی و ناخشنودی روبرو خواهد شد.

کسانی که از دستاوردهای گذشته خود در زندگی احساس غرور داشته باشند، حس یکپارچگی، درستی و تشخّص خواهند کرد. با موفقیت پشت سرگذاشتن این مرحله یعنی نگاه به گذشته با اندکی تاسف و احساس رضایت کلّی. این افراد کسانی هستند که خردمندی به دست می‌آورند، حتی در مواجهه با مرگ.

ارسال دیدگاه